نورفاطمی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

امر به معروف امام حسین علیه السلام با عاشورا تکمیل شد

01 مرداد 1402 توسط دهقاني
امر به معروف امام حسین علیه السلام با عاشورا تکمیل شد

سلام علیکم

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان تسلیت باد

امر به معروف واجب فراموش شده

حضرت على (ع) امر به معروف و نهى از منکر را از همه نیکى ها حتى از جهاد، به مراتب برتر و مهم تر شمرده، مى فرماید:

وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ کُلُّه وَ الْجِهادُ فى سَبیلِ اللّه عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ کَنَفْثَةٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ

تمام کارهاى نیک و (حتى) جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر، جز به قطره اى در برابر دریاى بى کران نمى مانند.

شاید سر برترى امر به معروف و نهى از منکر بر سایر عبادات و نیکى ها در این باشد که قوام و استوارى و استمرار همه خوبى ها در گرو برپایى این دو فریضه بزرگ است. علاوه بر اینکه «جهاد»، مبارزه با مفاسد و موانع خارجى است، فرد و جامعه وقتى مى تواند در نبرد با دشمن خارجى به موفقیت نایل شود که موانع و مفاسد داخلى را در پرتو امر به معروف و نهى از منکر ریشه کن کرده باشد.

امر به معروف و نهى از منکر، نقش ارزنده اى در اجراى احکام و حدود الهى دارد و پشتوانه محکمى براى تثبیت ارزش ها و ریشه کنى مفاسد اجتماعى است. تجربه نشان مى دهد که در طول تاریخ پر نشیب و فراز اسلام، هرگاه مسلمانان نسبت به هم احساس مسئولیت مى کردند و یکدیگر را به اعمال شایسته دعوت نموده، از بدیها باز مى داشتند، دیگر دستورات الهى نیز ارزش واقعى خود را در متن جامعه پیدا مى کرد و گناه در جامعه کمتر رخ مى نمود. به عکس هر گاه امر به معروف و نهى از منکر به صورت دو ارزش فراموش شده در مى آمد و مورد غفلت یا کم توجهى قرار مى گرفت، دیگر احکام الهى اسلام از قبیل نماز، روزه، زکات، حج نیز هر روز کم رنگ تر و بى فروغ تر مى گشت. حضرت على (ع) در این باره مى فرماید:

قِوامُ الشَّریعَةِ الاْمرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ

قوام و جوهره وجودىِ شریعت امر به معروف و نهى از منکر است.

امام باقر (ع) پنج اثر ارزنده این دو واجب الهى را چنین بر مى شمرد:

1 ـ انجام واجبات: امر به معروف و نهى از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگى است که به وسیله آن دیگر واجبات (الهى) بر پا مى شود.

2 ـ عدالت اجتماعى: (امر به معروف و نهى از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیز با ستمگر همراه است.

3 ـ سازندگى: به وسیله امر به معروف و نهى از منکر زمین (کشور) آباد مى شود.

4 ـ استوارى نظام: به وسیله امر به معروف و نهى از منکر، حکومت، استوار مى گردد.

5 ـ امنیت: به وسیله آن، راهها امن مى گردد… و از دشمنان، انتقام گرفته مى شود.

در نهضت حسینى یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین (ع) و امتناع امام از بیعت کردن است، و در جاى دیگر، دعوت مردم کوفه و پذیرفتن امام؛ از طرف دیگر امام به طور کلى و بدون توجه به مسئله بیعت و دعوت مردم کوفه، از اوضاع زمان و وضع حکومت وقت انتقاد مى کند و شیوع فساد را متذکر مى شود، تغییر ماهیت اسلام را یادآورى مى کند، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان مى نماید، و آن وقت مى فرماید: «وظیفه یک مسلمان این است که در مقابل چنین حوادثى ساکت نباشد.»

حقیقت این است که همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس العمل نشان داده است. پاره اى از عملها و عکس العملهاى امام، بر اساس امتناع از بیعت است، و پاره اى از تصمیمات امام، مبناى دعوت مردم کوفه و پاره اى نیز بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایى بوده که در آن زمان وجود داشته است. همه این عناصر، درحادثه کربلا ـ که مجموعه اى است ازعکس العمل ها وتصمیماتى که از طرف وجود مقدس اباعبداللّه (ع) اتخاذ شده ـ دخالت داشته است. ولى موضوع این مقاله، بررسى عامل امر به معروف و نهى از منکر به عنوان عامل اصلى و اساسى قیام امام حسین (ع) است.

مراحل امر و نهى

یکى از درسهاى نهفته در این سخن، آن است که فریضه امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکرات افراد عادى نسبت به بعضى از گناهان جزئى خلاصه نمى شود، بلکه قیام برضد حکومت ستمگر وتلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه وتشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است، آن گونه که امام حسین (ع)، حماسه عاشورایى خود را عبارت از همان دانست. از این رو فرمود:

«اُریدُ اَن آمُرَ بالمعرُوف و اَنهى عن المنکرِ».

امام حسین (ع) نیز در کربلا در سخنانى خطاب به یاران خویش اهمیت این مطلب را چنین بیان فرمود:

«اَلا تَرَوَنَ اِلَى الحقِّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ اِلى الباطِلِ لا یُنتَاهى عَنْهُ لیَرغَبِ المُؤمنُ فِى لِقاءِ اللّه ِ، فَاِنّى لا اَرَى المَوتَ اِلا سَعادهً و الحیاهَ مَعَ الظالِمیِنَ الاّ بَرَماً».

از مجموع این سخنان چنین به دست مى آید که «امر به معروف و نهى از منکر» «اصلاح امت اسلامى از تباهى ها و بر پا داشتن سیره و روش پیامبر (ص) و على (ع)»، «حاکمیت امام راستین»، ارکان اصلى نهضت عاشورا را تشکیل مى داد، اما بدون شک شاخصه نهضت حسینى عامل امر به معروف و نهى از منکر است و به سبب همین عامل، این نهضت شایستگى پیدا کرده است که براى همیشه زنده بماند و براى همیشه یادآورى شود و آموزنده باشد. آموزندگى بیشتر امر به معروف و نهى از منکر بدان دلیل است که نه متکى به دعوت است و نه متکى به تقاضاى بیعت؛ یعنى اگر دعوتى از امام نمى شد، و تقاضاى بیعت از او نمى کردند، بازهم حسین بن على (ع) به موجب قانون امر به معروف و نهى از منکر قیام مى کرد. زیرا فساد دستگاه خلافت و خروج آن از نظام اسلام بر همگان آشکار شده بود.

ادامه »

 نظر دهید »

شهادت امام حسین علیه السلام و امر به معروف

01 مرداد 1402 توسط دهقاني
شهادت امام حسین علیه السلام و امر به معروف

برخی کارهاست که پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دین نزدیک می‌کند. یکی از آن کارها، همین عزاداریهای سنّتی است که باعث تقرّبِ بیشترِ مردم به دین می‌شود. این‌که امام فرمودند «عزاداری سنّتی بکنید» به خاطر همین تقریب است. در مجالس عزاداری نشستن، روضه خواندن، گریه کردن، به سروسینه زدن و مواکب عزا و دسته‌های عزاداری به راه انداختن، از اموری است که عواطف عمومی را نسبت به خاندان پیغمبر، پرجوش می‌کند و بسیار خوب است.

بیانات مقام معظم رهبری امام خامنه ای  ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

امر به معروف و نهى از منکر، پیشینه اى به قدمت تاریخ حیات انسان دارد. نخستین انسان دعوت کننده به نیکى، آدم بود و پس از وى نیز پیام آوران وحى و پیروان آنان در انجام این وظیفه مهم تلاش کرده اند. حضور این رادمردان در صحنه تحولات اجتماعى به اندازه اى چشمگیر است که مى توان گفت همه حرکت هاى اصلاحى و دگرگونیهاى سازنده در جوامع بشرى در پرتو امر به معروف و نهى از منکر آنان تحقق یافته است.

اسلام نیز از پیروان خود مى خواهد که خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و در صورت مشاهده ستم و گناه سکوت نکنند، بلکه همواره دیگران را به خوبى ها امر کنند و از بدى ها باز دارند. تاکیدهاى مکرر قرآن کریم، در خصوص امر به معروف و نهى از منکر بیانگر اهمیتى است که اسلام براى سالم سازى محیط اجتماع و مبارزه با عوامل فساد و گناه قائل شده است.

اهمیت فریضه امر به معروف و نهى از منکر تا بدانجاست که سایر فرایض و دستورهاى اسلامى در پرتو اجراى آن، بر پا داشته مى شود و جامعه اسلامى محقق مى گردد؛ از این رو هرگاه در جامعه اى این فریضه مهم به اجرا گذاشته نشود و افراد در قبال پیاده شدن این امر خطیر احساس مسئولیت نکنند مرگ آن جامعه حتمى خواهد بود. قیام امام حسین (ع) نیز براى اجراى این دو فریضه الهى بود. در این مقاله به بررسى نقش امر به معروف و نهى از منکر در نهضت عاشورا مى پردازیم.

جایگاه و اهمیت امر به معروف و نهى از منکر

قرآن کریم اولین وظیفه همه انبیا را امر به معروف و نهى از منکر مى داند و مى فرماید:

«ما در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم که مهم ترین وظیفه آنان دو چیز بود: یکى امر به یکتاپرستى که بزرگ ترین معروفهاست (ان اعبدواللّه )، و دوم نهى از اطاعت طاغوتها که بزرگ ترین منکرهاست (اجتنبوا الطاغوت).

در سوره اعراف نیز مى خوانیم: «پیامبر اسلام که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده، اولین وظیفه اش امر به معروف و نهى از منکر است.»

 نظر دهید »

اهداف تشکیل شورای انقلاب فرهنگی از نگاه امام خمینی ره

15 آذر 1400 توسط دهقاني
اهداف تشکیل شورای انقلاب فرهنگی از نگاه امام خمینی ره

تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی 

پس از فروپاشی نظام پهلوی، نهادهای مختلف یکی پس از دیگری پا گرفت؛ اما فرهنگ حاکم بر نهادهای جامعه مخصوصاً نهادهای فراگیری مانند آموزش و پرورش و دانشگاهها، مسأله ساده ای نبود که بتوان در کوتاه مدت، تحولات لازم را در آنها به وجود آورد.

از طرف دیگر ادامه کار آنها به ویژه دانشگاهها به همان شکل سابق به صلاح جامعه نبود. در اوایل انقلاب، گروهکهای مختلف، دانشگاهها را عرصه تاخت و تاز خود ساخته و روند تحصیل و تدریس را مختل کرده بودند. همه این مسائل ضرورت تغییر بنیادین در برنامه ها و شیوه های تدریس و تربیت و اهداف آن را ایجاب می نمود؛ در نتیجه، خصوصاً با توجه به جو حاکم بر دانشگاهها، مدتی تمام دانشگاههای کشور تعطیل شد و به فرمان امام خمینی ستاد انقلاب فرهنگی به منظور ساماندهی امور فرهنگی مدارس و دانشگاهها تشکیل شد. با بازگشایی دانشگاهها، فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی ادامه یافت و ضرورت توسعه و تعمیق کار این ستاد ایجاب کرد که در نوزدهم آذر ۱۳۶۳، حضرت امام، رؤسای سه قوه و تعداد دیگری از اندیشمندان فرهنگی کشور را به اعضای آن بیفزایند و بدین شکل ستاد انقلاب فرهنگی با ترکیب جدید خود، تحت عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت خود را آغاز نمود. 

متن پیام رهبر کبیر انقلاب خطاب به اعضای ستاد انقلاب فرهنگی به شرح زیر است: 

بسم الله الرحمن الرحیم 

اکنون که با تأییدات خداوند متعال و عنایت و دعای حضرت بقیة الله - روحی لمقدمه الفداء - دانشگاهها و مدارس عالی کشور کار خود را در سطح وسیعی شروع کرده اند و حرکت سازندگی با تمام ابعادش در کشور اسلام رو به گسترش است و مغزهای متعهد و متخصص به فعالیتهای پر ارج خود ادامه می دهند، با اخراج کارشناسان خائن اجنبی و فرار کارشناسان غرب و شرق زده، که کشور را وابسته به خارج در تمام ابعاد نموده بودند، نیاز مبرم به متخصصان متعهد و اسلام شناسان متخصص و مغزهای متفکر وطنخواه و نیروهای فعال ماهر و اساتید و مربیان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال کشور در تمام کشور محسوس و در علوم دانشگاهی و فرهنگ مترقی محسوستر می باشد. و ضرورت توسعه و اصلاح مراکز آموزشی و انقلاب فرهنگی به معنای واقعی هر روز روشنتر می گردد و بحمد الله ستاد انقلاب فرهنگی در مدت کوتاهی که از عمرش گذشته خدمتهای ارزنده و گامهای مفید و مؤثری در این امر حیاتی برداشته؛ و مورد تقدیر و تشکر است. ولی خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی - ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیقِ ریشه دار غرب مبارزه کرد. و ما می دانیم که اگر با دقت ریشه یابی کنیم، آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون می گذرد حتی جنگ تحمیلی، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غیر متعهد و وابسته گرفته است. مع هذا، قشر متدین انقلابی اعم از اساتید متعهد و معلمان وطنخواه اسلامی و دانشجویان انقلابی موظفند با هوشیاری بدون غفلت از این مسئله مهم، به دانشگاهها و مدارس و آنان که هنوز خواب رژیم سابق را می بینند و رویه های فرهنگ شرق را در سر می پرورانند. اجازه ندهند که خارج از دروس موظف خود به صحبتهای انحرافی بپردازند. و در صورتی که نصیحت بر آنان اثر نداشت به شورای عالی انقلاب فرهنگی، که شکل گرفته است و انجام وظیفه میکند، اطلاع دهند و باید بدانند با مسامحه در این امر بتدریج در دانشگاهها و دبیرستانها خط انحرافی، نفوذ خواهد کرد و در پیشگاه خداوند متعال مسئول هستند. 
اینک با تشکر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح کشور تقویت این نهاد را لازم دیدم. بدین جهت علاوه بر کلیه افراد ستاد فرهنگی و رؤسای محترم قوّه سه گانه، حجج اسلام: آقای خامنه ای، آقای اردبیلی و آقای رفسنجانی و همچنین جناب حجت الاسلام آقای مهدوی کنی و آقایان: سید کاظم اکرمی، وزیر آموزش و پرورش، و سید رضا داوری و نصر الله پورجوادی و محمد رضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم.

امید است با فضل توفیق الهی موفق شوند امر خیر را با کوشش و جدیت به ثمر برسانند. 
از تمامی دانشگاهیان و دانشجویان انتظار دارم حفظ حرمت اساتید و مربیان دانشگاهها و دانشسراها و مدارس عالی را به بهترین وجه بنمایند؛ چنانچه موظفند حفظ مقررات و قوانین را بنمایند. از خداوند تعالی توفیق همگان را خواستارم. و السلام علیکم. 

روح الله الموسوی الخمینی

(صحیفه امام؛ ج۱۹، ص ۱۱۰ -۱۱۱)

یک سال بعد در سالروز تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، حضرت امام خمینی (س)، اعضای این شورا را در جماران به حضور پذیرفتند و پیرامون موضوع دانشگاه و انقلاب فرهنگی مطالبی را بیان فرمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت و حساسیت امر دانشگاه

من قبلًا تشکر کنم از همه آقایان که تشریف آوردند این جا از نزدیک خدمتشان برسیم. و من الآن باید بگویم که اطمینان دارم که با این جمعیتی که الآن، اعضای محترمی که الآن هستند در شورا، دیگر نگرانی ای نسبت به دانشگاهها و ان شاء الله سایر چیزها نباشد. مع ذلک البته مسأله چون خیلی مهم است و سرنوشت انقلاب اسلام بسته به اوست بقایش، از این جهت، باید همیشه این حساسیت را داشت. در همه امور باید حساس بود، اما فرق است ما بین آنی که ادامه باید این حساسیت پیدا بکند. یک چیزهایی که حل می شود، مثلًا ما جنگ داریم، جنگ چیز مهمی نیست، حل می شود، چیز مهمی نیست و بحمد الله خوب است وضع، و جهات سیاسی ای که در دنیا هست، آنها هم حل می شود و ان شاء الله، چیزهایی است حساس باید بود. اما مسئله دانشگاه یک مسأله فوق العاده است که این افرادی که از دانشگاه در می آیند یا مخرب یک کشوری هستند یا سازنده آن کشور هستند، و در کشور ما، یا رو به اسلام می برند کشور ما را، یا منحرفش می کنند. این از چیزهایی است که از دانشگاه می آید این کار، چنانچه از حوزه های علمیه می آید این کار، از این جهت، خیلی مهم است این امر.

اهمیت انگیزه و محتوا در انقلابها

در انقلاباتی که در عالم واقع می شود یا در شورش ها یا در کودتاها، یکی اصل این شورش و انقلاب و کودتا، یکی انگیزه اش، یکی محتوایش اینها سه امری است که باید در آن توجه کرد. خودشان، خود انقلابات یا خود اینها شبیه به هم اند، یا شورش است یا کودتاست یا انقلاب، صورتاً مثل انسان ها می ماند که همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد. انگیزه ها مهم است و محتواها. گاهی وقت ها انگیزه خوب است، محتوا خوب نیست، گاهی وقتها محتوا خوب است، انگیزه درست نیست. ممکن است یک نفر حالا، - حالا نسبت به یک نفر عرض می کنم - یک نفر آدم با یک انگیزه خوبی بخواهد یک کار خوبی به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، این آدم مُصاب است لکن کارش خلاف است. یک اشخاصی می شود که یک کارهای خوبی انجام می دهند با انگیزه بد. مثلًا یک کسی کشف یک چیزی می کند و انگیزه اش بد است برای این کار و کارش خوب است، یک وقت هم هر دویش خوب هستند. انقلاب فرهنگی هم همین جور است که یک انقلاب است که تحول است از یک حالی به حالی دیگر، نه پیشبرد همان چیزی که هست. چنانچه انقلاب جمهوری اسلامی در کل هم همین طور است، یک انقلاب شد به توسط مردم، یک انگیزه انقلاب بود و یک محتوای انقلاب. امیدوارم که انگیزه انقلاب در مردم الهی باشد. اما در انقلابات ممکن است که ما انقلاب بکنیم، یک حکومتی را برداریم، یک حکومت دیگر برای خودمان درست کنیم، خودمان می خواهیم به یک نوایی برسیم، کار نداریم ببینیم چه بشود. این چه محتوایش خوب باشد، چه محتوایش بد باشد برای ما فایده ندارد، برای اینکه می خواهد تشکیل بدهد وقتی انگیزه اش این است که فقط به دستش بیاید یک قدرتی، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقی بوده، ما آن قدرت را از او بگیریم، خودمان بگیریم.

این با او نسبت به اصل مسئله انگیزه فرقی ندارد؛ یعنی، یک حکومتی رفته است، یک حکومت دیگری هم آمده است، هر دویشان هم مثل هم هستند، مثل سایر کودتاها می ماند که در دنیا واقع می شود، این فرقی با هم ندارد. یک وقت این است که یک قیام می شود، یک نهضتی می شود برای یک کار خوبی اما الهی نیست. از باب اینکه کار خوب است برای ملتمان خدمت بکنیم کار خوب است، فلان، به این ممکن است ارج بدهد، اما آن که مقصود است، نیست. آن که مقصود است این است که انسان در کارهایش چه در تشکیل حکومتش، چه در انقلاب فرهنگیش، چه در انقلابات دیگرش نظرش این باشد که یک کار الهی کرده باشد، آن پیش خدا ارزش دارد مثل انبیا. انبیا کارشان به واسطه این ارزش داشت نه برای عمق کارشان - و عرض می کنم که - سعه کارشان، حکومتشان زیاد باشد، کم باشد فرقی نمی کند. انبیا، آنی که هیچ نتوانسته کار بکند با آنی که خیلی کار کرده هر دو در انگیزه مثل هم هستند؛ یعنی، هر دو می خواستند که یک کاری برای خدا بکنند و پیش خدا مأجورند و هر دو هم مأجور هستند، یکی موفق شده، یکی موفق نشده است، آن دیگر دست خود این نبوده، موفق نشده است.

اسلامی و الهی نمودن دانشگاه در انقلاب فرهنگی

و در انقلاب فرهنگی، آنی که برای شما فایده دارد - یک وقت برای مملکت فایده دارد، یک وقت برای دانشجوها فایده دارد، یک وقت برای شما آقایان - آنی که برای شما فایده دارد این است که انگیزه تان این باشد که این دانشگاه را ببرید طرف اسلام، الهی اش کنید. هر درسی می خواهند بخوانند مانع ندارد، درس هایی که [مفید] است، اسلام با همه [درسها]، الّا بعضی از درس ها استثنا کرده، با همه موافق است. اما آنی که برای ماها فایده دارد این است که ما بخواهیم همین اسلامی بودن را الهی اش کنیم، بخواهیم الهی باشد این کار ما، برای خدا کار بکنیم، این برای خودتان فایده دارد، موفق بشوید فایده دارد، موفق هم نشوید فایده دارد. و اگر این انگیزه شد مسلماً دنبال این هستید که کار خوب باشد وقتی انگیزه الهی شد، دیگر نمی شود اینکه انسان انگیزه اش الهی باشد و دنبال این باشد که خودش یک راهی باز کند، حالا چی باشد، هر چی شد، شد. این قهراً خواهد این طور شد که وقتی که انگیزه برای خدا شد، دنبال این است که این کار را انجام بدهد، به طوری که خداپسند باشد، از این جهت، در این کار موفق است. اگر موفق نشد در انجام و نتوانست انجام بدهد، خوب، قصور قدرتش است، قدرت نداشته بیشتر از این؛ اما پیش خدا این ارزشش با آن کسی که قدرت داشته مثل هم می ماند.

ارزش انگیزه الهی در امور

بنابراین، آنی که برای انسان ارزش دارد، ارزش انسانی و روحانی دارد، ارزش الهی دارد، این است که این انگیزه را حفظش بکند که برای خدا این کار را بکند. می خواهید تربیت کنید اطفال مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید جوان های مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید ملت را، برای خدا؛ می خواهید حکومت کنید، برای خدا؛ حکومت کنید، همان حکومتی که انبیا می کردند، خوب، موسی هم حاکم بود، پیغمبر هم حاکم بود، علی هم حاکم بود. از آن طرف، [افراد] مفسد هم حاکم هستند، آن هم صورت مثل هم می ماند - الّا در بعضی جهات - انسانها صورتهایشان یکی هست. مثل هم می ماند همه، یک وضع دارند. گاهی اگر یک وضع اختلاف داشتند، وضع جسمانی و حیوانی است دیگر، آن چیزی که فرق می گذارد ما بین اینها، آن معنایی است که در آنها هست. و مهم آن انگیزه الهی است که برگردد همه چیز به خدا. خدا هم که انبیا را فرستاده، مقصد اصلی این نبوده که حکومت بکنند، مقصد اصلی این نبوده است که نظام ایجاد کنند، مقصد اعلا این نبوده که عدالت اجتماعی ایجاد کنند، مقصد اعلا اینها نیست، اما اینها مقصد است - بعضیهایش مقصد است - البته عدالت، اجرای عدالت یک مقصدی است، عدالت الهی را بخواهید اجرا کنید لله تعالی، مقصدی است. بخواهید عدالت الهی را ایجاد کنید برای خاطر اینکه مشهور بشوید، به اینکه آقا چه آدم خوبی است، دارد چی می شود، این برای خودتان بد است، واقعش خوب است، برای مردم آن وقت خوب است. بعضی چیزها برای مردم خوب است، برای دانشگاه خوب است، بعضی از چیزها برای شما خوب است، بعضی چیزها برای هر دو خوب است. اگر موفق بشوید هم این معنا را درست بکنید که انگیزه، انگیزه الهی و خدایی باشد، نه برای خودم یک کاری می خواهم بکنم، برای خدا می خواهم یک کاری بکنم، برای ملت هم نیست، برای خداست، اگر این طور باشد موفقید در کارتان راجع به این جهت. در آن کار اگر هم - به حسب قاعده موفق خواهید شد در آن کار هم - اگر هم خدای نخواسته، یک وقت چیزهایی آمد پیش، موانعی آمد پیش، نتوانستید موفق بشوید، این دیگر قدرت نداشتید، خدا هم از شما قبول دارد، بیشتر از قدرت از شما نمی خواهد. بنا بر این، این انگیزه را باید ما حفظ بکنیم. یک کسی ممکن است درس بخواند، درس الهی بخواند، توحید بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. دیگران از استفاده از او تو بهشت بروند، این برای اینکه خودش انگیزه باطل داشته باشد جهنم برود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه مثلًا فلان منصب را پیدا کند، آقای محله بشود، آقای شهر بشود، آقای یک مملکت بشود، آقای دنیا بشود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه خودش معروف بشود، در این جاها، در این ده، در این شهر معروف بشود، همه اش برگشت به این است که یا خودم یا خدا، یا من یا او. این «من» را اگر انسان زیر پا گذاشت و «او» شد، اصلاح می کند همه چیز را. و در همه اقطار کارها این طوری است که فرق ما بین اینکه این کار یک کاری است الهی، آدم خودش باید فکرش را بکند. گاهی وقتها خود انسان هم در اشتباه است لکن باید فکر کند حالا این کاری که من دارم می کنم و این قدر خوشحالم برای اینکه برای خدا این کار را کردم، اگر یک کسی بهتر از من این کار را انجام بدهد، حاضرم که این را به او بدهم و خوشحالتر هم بشوم برای اینکه، او بهتر برای خدا کار می کند یا نه. اگر اینجا آدم فهمید که نه، این طور نیست، حاضر نیست این کار را، بداند این خدایی نبوده - صرف خدایی - اخلاص نبوده در آن. آنی که برای ما فایده دارد اخلاص است که برای خدا هم کار بکنیم، خدا هم احتیاجی به هیچ چیز ندارد، احتیاجی به اخلاص ما هم ندارد. خدا می خواهد که، میل دارد، یعنی میل به آن معنایی که دیگران دارند نه، انبیا را فرستاده که تربیت کنند، مردم را نجات بدهند. نجات مردم هم به این است که دنبال انبیا باشند و انگیزه هایشان هم انگیزه انبیا باشد؛ نمی توانیم به آن قدر، به هر اندازه ای که می توانیم. البته ما نمی توانیم که انگیزه ای که حضرت امیر دارد ما داشته باشیم، این معلوم است که ما نمی توانیم. اما می توانیم که یک انگیزه هایی داشته باشیم که مشابه او باشد، برویم طرفِ آن طرف. 

انگیزه الهی در عظمت حرکت انبیا

دانشگاه را باید شما رو به خدا ببرید، رو به معنویت ببرید و همه درسها هم خوانده بشود، همه درسها هم برای خدا خوانده بشود. اگر این را توانستید که شما برای این کار بروید و این کار را بکنید، در کارتان موفقید، چه برسید به مقصدتان، چه نرسید به مقصدتان. و اگر برای خودتان باشد ممکن است کار، بسیار کار عادی باشد اما برای دیگران نفع دارد، برای شما نفع ندارد، گاهی برای شما ضرر دارد؛ برای دیگری نفع دارد، برای شما ضرر دارد و گاهی برای شما نفع دارد، برای دیگران ضرر دارد. شما می خواستید یک کار خوبی بکنید نشده است و کار بد شده است، اما شما می خواستید خوب انجام بدهید. این معنا را ما باید همیشه در ذهنمان باشد و توجه به این داشته باشیم تا موفق در امور بشویم، در هر کاری موفق بشویم. من ادعا نمی کنم که امثال من یک همچو چیزی هستیم، نه، ما آدمهای ناقصی هستیم، باید برویم تحصیل کنیم، تا تحصیل کمال بکنیم. اما مردم، بودند در بینشان که یک همچو اشخاصی بودند، لا اقل ما می دانیم انبیا بودند، اولیای خدا بودند که این جور بودند، برای او بوده هر چه کار کردند، نه این است که برای حکومت بوده است یا برای چی بوده. می رفتند دنبال حکومت برای اینکه از دست جائرین بگیرند، فشار می آوردند که از دست جائرین بگیرند، لکن نه از دست جائرین بگیرند که خودشان حاکم باشند، از دست جائرین می برند که عدالت الهی را اجرا بکنند. این کار، کار انبیا بوده، عدالت الهی را می خواستند ایجاد کنند لله تعالی. از این جهت که لله تعالی بوده است و خالص بودند آنها، الهی بودند خودشان، کارهاشان این طوری بوده. ما ناقصیم، ما اعتراف می کنیم پیش خدا که ما ناقصیم، تا آخر هم نمی توانیم این طور کمال را پیدا بکنیم. اما باید فکر باشیم که، دنبال این معنا باشیم، همچو نباشد که پشت بکنیم به این معانی، دنبال این معنا باشیم که ما یک کاری که می کنیم برای خدا باشد. و من امیدوارم که موفق بشوید وقتی که یک همچو انگیزه ای باشد، حتی در آن کارهایی که پیشتر نمی توانستید انجام بدهید با این انگیزه انجام بدهید، با این انگیزه ای که عرض می کنم قدرت به انجام پیدا بکنید. خدا تأیید می کند یک همچو انگیزه ای را، یک همچو کاری را تأیید می کند خدای تبارک و تعالی. چنانچه دیدیم که انبیا با دست خالی می آمدند کارهای بزرگ می کردند. پیغمبر اکرم چی بود؟ خوب، یک شبانی بود در مکه، همه هم با او مخالف بودند و اذیتش هم می کردند و چه می کردند منتها [مؤمن ] بود، اما این یک شبان پا شد یک همچو کاری کرد که حالا دنیا را این طور کرده. حضرت عیسی هم همین طور، حضرت موسی هم یک شبانی بود آن هم این طور، حضرت ابراهیم هم همین طور، یکی بودند اینها خودشان، لکن جمع بودند، یک ملت بودند هر یکیشان، یعنی همه چیز داشتند. و عمده همان است که نقطه اتکا خدا بوده است، برای خدا بوده، حرکت برای خدا. سیر الی الله تعالی بوده، سیر الی الله تعالی چون بوده است، هر کاری که می کردند الهی بوده. ناهار هم می خوردند الهی بوده. نماز هم می خواندند الهی بوده، جنگ هم می کردند الهی بوده.

من امیدوارم که ما دنبال این مسأله باشیم. و من مطمئنم که شما آقایان ان شاء الله موفق هستید در این کاری که دارید انجام می دهید و همیشه هم حساس باشید در آن، هیچ وقت خیال نکنید که نه، تمام شد مسأله. دانشگاه جوری است که نظرهای فاسد دنبالش است به اینکه یک کار خلافی بشود در آن. دنبالش است، موفق ان شاء الله نشوند. و همیشه باید انسان حساس باشد که نگذارد این سنگری که می تواند همه چیز را درست کند و می شود که همه چیز را به هم بزند، یک وقت از دستتان این سنگر [گرفته] بشود، یک خللی در آن واقع بشود. من هم دعاگوی شما هستم و امیدواریم که همیشه موفق و مؤید و منصور باشید و همیشه برای این ملت و برای خدا خدمت بکنید.

والسلام علیکم

(صحیفه امام، ج ۱۹، ص: ۴۴۳ -۴۴۹)

 

 نظر دهید »

نهضت عاشورا و عملکرد حضرت زینب سلام الله علیها

15 آذر 1400 توسط دهقاني
نهضت عاشورا و عملکرد حضرت زینب سلام الله علیها

 

نقش زینب(ع) پس از نهضت عاشورا
رسالت اصلی حضرت زینب پس از عاشورا بود و بر همین اساس است که او را «پیام آور نهضت حسینی» نام نهادند. پس از واقعه عاشورا، کاروان اهل بیت(ع)، یک شب در کربلا ماند. در روز یازدهم محرم، زینب(ع) در حالی که فرزندان و زنان خاندان رسول الله علیها السلام در چنگال چکمه پوشان مزدور و خون آشام حزب اموی گرفتار بودند، با اجبار و اکراه، کربلا را ترک کرد.

در کوفه و دربار ابن زیاد، زینب چنان رشادت و صلابتی از خود نشان داد که همه گمان کردند علی(ع) به کوفه بازگشته است. خطبه های آتشین او، بوی سخنان حضرت علی(ع) را می داد و جان های کوفیان را می سوزاند. (ابن طاووس، 1385، 201) حضرت زینب کبری(ع) در خطبه های خویش، بارها به مسئله امامت و ولایت اشاره نمود و حفظ و پاسداری از آن را لازم شمرد. او با خواندن آیات قرآن، یزید و حزب اموی را خوار و نابود  کرد و کارنامه سیاه امویان را بر همگان آشکار ساخت. (جوادی، 1360، 160) حضرت زینب(ع) به مردم کوفه و شام فهماند که رهبری اسلام در اختیار فردی منحرف و خاندانی ناپاک است و جایگاه امامت و ولایت، شایسته اهل بیت است. آنچه در خطبه های زینب(ع) تجلی یافت، افشاگری و اعلام حق خاندان امامت بود. مردم در بهت و حیرت فرورفتند و دشمنی را که سال ها به دروغ و نیرنگ، خاندان امام علی(ع) را دور از قرآن و اسلام معرفی کرده بود، رسوا ساخت(قائمی، بی تا، 362) و همگان را متوجه حق و باطل نمود. (بهشتی، 1385، 125) خطبه ها و سخنرانی های حضرت زینب(ع)، چنان تأثیرگذار بود که بر امویان نیز اثر نهاد و حزب سلطه که از افشاگری و نتایج او می هراسید، مجبور به احترام ظاهری به اهل بیت(ع) شد. (مغنیه، بی تا، 259)

زینب(ع) فریادِ درگلومانده حسین(ع) در تاریخ شد؛ فریادی که جهانیان را به تلاطم افکند و پایه های ظلم و استبداد را درهم افکند و نیرنگ و خدعه های دشمنان را برای تضعیف و محو جایگاه امامت و ولایت، نقش بر آب ساخت.


بنابر این امامت و ولایت، اصلی لازم برای هر جامعه و مکتب است و تمامی مذاهب اسلامی، بر اهمیت و لزوم آن تأکید داشته  اند. در مذهب تشیع، این موضوع اهمیت بیشتری دارد و از اساسی ترین پایه های این مکتب به شمار می آید، به گونه ای که تشیع بدون امامت، غیر قابل پذیرش است و فلسفه وجودی و سیاسی این مذهب، در امامت و ولایت تبلور یافته است.

اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، نگاهبانی از دین اسلام و هدایت جامعه را زیر لوای امامت و ولایت تحقق پذیر می دیدند و در دفاع از آن، تمام کوشش خود را به کار بستند.

حضرت زینب کبری(ع)، بانوی بزرگ کربلا و یاور امامان زمانه خویش نیز در طول زندگی، همواره از این مقام رفیع پشتیبانی نمود. ایشان در تمامی ابعاد ولایت مداری، معرفت امام، تسلیم بی چون وچرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و… سرآمد زمانه خویش است. رسالت زینب(ع) در دفاع از مقام امامت و ولایت در واقعه عاشورا و پس از آن تجّی یافت. ایشان با صبر، مقاومت، شجاعت، صلابت، دلاوری و بیان خطبه های آگاهانه، افکار خفته را بیدار کرد و پیام شهادت سیدالشهدا(ع) و یارانش را به عالمیان رساند.

 نظر دهید »

حدیث روز

16 شهریور 1400 توسط دهقاني

 دو ثمره یاد اهل بیت (ع)

از کتاب «خصال» 

                 

امام علی علیه السلام:

ذِکرُنا أهلَ البَیتِ شِفاءٌ مِنَ العِلَلِ وَ الأَسقامِ و وَسواسِ الرَّیبِ؛

یاد ما اهل بیت(ع) شفابخش بیماری ها و ناخوشی ها و درمانگر وسوسه شکّ است.

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

نورفاطمی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

Random photo

چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس